فکر و قلم من

من فکر می کنم پس هستم ...

 

 

«آن‌گاه که عشق تورا می‌خواند، به‌راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره

بال‌هایش پناه می‌دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن‌گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو

ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم‌کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.»


*جبران خلیل جبران*

 


«تجربه به ما میآموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛

عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم»


آنتوان دو سنت‌اگزوپری

 

 


جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 |
 

نصیحتی زیبا از شکسپیر

شکسپیر گفت:


من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،


انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..

 

زندگی کوتاه است ..

 

پس به زندگی ات عشق بورز ..


خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..


قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن


قبل از اینکه بنویسی » فکر کن


قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش


قبل از اینکه دعا کنی » ببخش


قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن


قبل از تنفر » عشق بورز


زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر



 

زندگی شما از مجموعه عادات شما تشکیل یافته است. هر چه عادات شما بهتر و نیکوتر باشد ، زندگی شما هم عای تر و زیباتر خواهد بود. بکوشید به عاداتی معتاد شوید که مایلید بر زندگی شما حکمفرما باشد!

 


جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 |
 

 این گونه نگاه کنيد...

مرد را به عقلش نه به ثروتش

.

 زن را به وفايش نه به جمالش

 .

 دوست را به محبتش نه به کلامش

 .

 عاشق را به صبرش نه به ادعايش

 .

 مال را به برکتش نه به مقدارش

 .

 خانه را به آرامشش نه به اندازه اش



 

به این لطیفه چند بار میخندید؟

پیری برای جمعی سخن میراند.

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید....








چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 |
 

انسانها با دو چشم و يك زبان به دنيا مي آيند تا دو برابر آنچه كه مي گويند ببينند، ولي از رفتارشان اين طور استنباط مي شود كه با دو زبان و يك چشم تولد يافته اند، زيرا همان افرادي كه كمتر ديده اند بيشتر حرف مي زنند و آنها كه هيچ نديده اند درباره همه چيز اظهار نظر مي كنند.



مقام نيست كه انسان را مي سازد،

بلكه انسان است كه مقام را مي سازد.

برده مي تواند مردي آزاد باشد،

جبار و خود كامه [ هم ] مي تواند برده باشد؛

اين خود ماييم كه مقام و موقعيت را پست يا عالي مي سازيم.



ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب...



"درد را بپذیرید، لذات را گرامی بدارید و پشیمانی‌ها را حل‌وفصل کنید؛

بعد این بهترین دعایی است که می‌توانید بکنید:

اگر دوباره متولد می‌شدم، باز همینگونه زندگی می‌کردم."



فکر می کنی آدم کوچکی هستی؟ در حالی که دنیای یزرگی در درون توست.(علی (ع))


"اگر ذهن شاد باشد، نه‌ تنها بدن بلکه کل جهان شاد خواهد بود. بنابراین باید بفهمید که چطور باید خود را شاد نگه دارید. اینکه خواهید بدون پیدا کردن خودِ واقعیتان دنیا را اصلاح کنید مثل این می‌ماند که کل دنیا را با یک چرم بپوشانید تا از درد راه رفتن روی سنگ‌ و خار جلوگیری کنید. این خیلی راحت‌تر از کفش پوشیدن است."



زندگی قشنگ ترین واژهء  انسان است .

انسانی فردا دستاوردی بدست می آورد, که امروز رویایی داشته باشد.

جهنم خدا در سرای آخرت , جزای انسانهای است که در این دنیا بد زندگی می کنند.

هیچ چیز در دنیای هستی بعد از خدا زیباتر از انسان نیست .

اگر تو برای فرداهایت فکر نکنی ,شیاطین برای تو فکر میکنند .

تا تصمیمی اتخاذ نشود, انسان چیزی بدست نمی آورد.

سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است .ما خود سرنوشت خود را تعیین میکنیم .

ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر بانفسهم .

و ما هر چه در کائنات و زمین است برای تو مسخر کردیم .(قرآن کریم )

انسانها همانگونه که فکر کنند زندگی می کنند.

تمام آینده های زیبای تورا ,اندیشه های امروز تو می سازد.

برای اینکه یک فرد جذاب را جذب کنی ,خودت باید جذاب باشی .(ضرب المثل آمریکایی )

فقر در زندگی یک انسان فقیر, حاصل اندیشه های فقیرانه اوست .

قانون لیاقتها: جهان هستی آنچه به تو می دهد, که لیاقت آن را داری ,نه آنچه راکه لازم داری .

باید که جمله جان شوی        تا لایق جانان شوی...















چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 |
 

دکتر علی شریعتی

 

 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

 (1 آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2) آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3)
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4)
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 |
 

برگی از اسرار سلامت روح و روان

 

 

نحوه تکلم انسانها بيانگر نحوه تفکر آنهاست.مثبت بينديشيم و مثبت بگوييم تا انرژی مثبت خود را به ديگران منتقل کنيم.

 

اولين قانون طبيعت اين است كه تو از هر چه هراس داشته باشي همان را به طرف خودت جلب مي كني.

هيجان قدرتي دارد كه جذب ميكند .تو از هر چه شديدا بترسي آن را تجربه خواهي كرد .مثلا حيوان فورا متوجه ميشود كه تو از او وحشت داري. هيچكدام از اين ها تصادفي اتفاق نمي افتد .تصادفي در عالم هستي وجود ندارد. هيجان، انرژي در حركت است. وقتي تو انرژي را جا به جا مي كني انرژي ايجاد ميكني. اگر به اندازه كافي انرژي جا به جا كني ماده به وجود مي آ وري . ماده انرژي متراكم است كه جا بجا شده و به آن فشار وارد شده است.

فكر انرژي خالص است . هر فكري كه تو اكنون داري يا قبلا داشتي يا در آينده خواهي داشت خلاق است. انرژي حاصل از فكر هرگز نمي ميرد .اين انرژي از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستي مي شود و براي ابد ادامه پيدا مي كند. همه افكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقي پيدا مي كنند. در مسير اعجاب انگيزي از انرژي با هم تقاطع پيدا مي كنند و نقش بديع و زيبايي از پيچيدگيهاي غير قابل باور به وجود مي آورند . همانطور كه دو چيز مشابه يكديگر را جذب مي كنند دو انرژي مشابه هم يكديگر را جذب مي كنند .و توده اي از انرژي مشابه به وجود مي آورند.

بنابراين حتي افراد معمولي اگر فكرشان(دعا. اميد. آرزو . .رويا .ترس) به اندازه كافي قوي باشد ميتوانند نتايج شگفت انگيزي را به وجود آورند.

زندگي نميتواند به هيچ طريق ديگري خودش را نشان دهد جز آن طريقي كه تو تصور ميكني خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق مي كني.

پس هميشه به بهترينها فكر كن!!


چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 |
 

چهار پند مهم ولي خنده دار

 

 

پند اول

 

.بوقلموني، گاوي بديد و بگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم

گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز کني

 بوقلمون خورد و بر شاخي نشست

 تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد

 تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاکش نمود

 

نتيجه اخلاقي

 

 با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليک در بالا نماني

--------------------------------- 

 

پند دوم

 

.گنجشکي از سرماي بسيار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد

.گاوي گذر همي کرد و تپاله بر وي انداخت

. گنجشک ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد

گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد


نتيجه اخلاقي

 

.هر که گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد

.هر که از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد

.گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان

------------------------ 

 

پند سوم

 

خرگوش از کلاغي بر سر شاخه پرسيد

 که آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟

کلاغ پاسخ داد: چرا که نه

 خرگوش بنشست بي حرکت

روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد


نتيجه اخلاقي

 

.لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن است

-------------------

 

پند چهارم

 

 براي تعيين رئيس، اعضاء بدن گرد آمدند

 مغز بگفت که مراست اين مقام که همه دستورات از من است

 سلسله اعصاب، شايستگي رياست از آن خود خواند

 که منم پيام رسان به شما ، که بي من پيامي نيايد

. ريه بانگ بر آورد

 هوا، که رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست

 و هر عضوي به نحوي مدعي

، تا به آخر که سوراخ مقعد دعوي رياست کرد

 اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند

اختلال در کار اعضاء پديدار گشت

روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسید


نتيجه اخلاقي

چون لازمت رياست علم و تخصص نباشد هر سوراخ مقعدي رياست كند!


چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 |
 

پند

پندهاي چارلي چاپلين به دخترش

 

 

برگی از نوشتارهای چارلی چاپلين به دخترش ژاکلين:

                    اسم من چاپلين است با همين نام چهل سال مردم روی زمين را خنداندم وبيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم.

 

           زندگی فقط موسيقی ورقص وآواز نيست

           نيمه شب که از سالن آمفی تآتربيرون ميآيی تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن.وحال آن راننده تاکسی را بپرس  

          حال زنش را بپرس  واگر آبستن بود  وپولی  نداشت تا برای بچه اش لباس بخرد "  چک بکش وپنهانی توی  جيب شوهر او

          بگذار . به نماينده خود در بانک پاريس دستور داده ام فقط اين نوع چکهای تورا بی چون و چرا قبول کند اما برای خرجهای

          ديگرت بايد صورتحاب بفرستی.

      

       گاه وبيگاه با اتوبوس و با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن ودست کم روزی يک بار بگو: من از آنان هستم.تو يکی از آنان

      هستی .

     دخترم: هنر پيش از آن که دو بال " دور  پروازبه آدم بدهد  اغلب دو پای او را نيز می شکند.

     دخترم: من خواهم مرد و تو خواهی زيست. اميد من است که هرگز در فقر زندگی نکنی. اما اگر هرگاه دو فرانک خرج کردی با

     خودت بگو: دومين سکه مال من نيست. اين مال يک فرد گمنام است که به آن محتاج است.

     برای پيدا کردن فقيران نياز به جستجو نداری .

    اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خوب خواهی يافت.

   

            دل به زر و زيور دنيا نبند

           زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است وخوشبختانه اين الماس بر گردن همه می درخشد

            اينها را گفتم اما بدان من پيرمردم وشايد که  حرفهای خنده دار ميزنم.

            ولی بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال 10 سال پيش باشد. مال دوران پوسيدگی؟. اين 10 سال تورا پيرتر نخواهد کرد؟؟؟

 

از چارلی چاپلين پرسيدند خوشبختی چيست؟

گفت: فاصله ميان بدبختی اول با بدبختی دوم.    

 

دردنيا جای کافی برای همه هست " پس بجای اينکه جای کسی را بگيری سعی کن جای خودت را پيدا کنی.

 


چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 |
 

آرامش ذهني

هر كه هستید و هر كجا زندگی می كنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت كنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید.


اگر كلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شك این ویژگی به دنیای اطراف شما نیزسرایت خواهد كرد. به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت، لازم است برخی قابلیت های و یژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید. رعایت نكات زیر مقدماتی است كه به شما كمك می كند در این مسیر گام بردارید:


1)  یاد بگیرید كه گاه مسائل را رها سازید.

بدین معنا كه به هر مسئله ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فكر مسائل خود هستید و به مرور آنها می پردازید، در واقع همیشه بار اضافه ای را با خود حمل می كنید كه این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس درشما می گردد. بیاموزید كه با یك ذهن رها و آزاد زندگی كنید. این امر به شما كمك می كند كه با هر محرك كوچك و یا مانع جزئی آشفته نشوید.


2) به خود و خدای خود ایمان داشته باشید.

اگر به خود و خدای خود ایمان داشته باشید، به راحتی از عهده مشكلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت

.

3) مثبت اندیش باشید.

اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید، همه چیز می تواند بی فایده و بی ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است

.

4) نسبت به انتظارات و برنامه ریزی های خود واقع بین و منطقی باشید.

توانایی های خود را در موقعیت های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانایی ها و ضعف های خود واقع بین باشید. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت

.

5) نسبت به انسان ها، عشق بی قید و شرط خود را نثار كنید.

شما می توانید از دوستان، هم اتاقی ها و هم كلاسی های خود شروع كنید. یاد بگیرید كه آنها را بدون قید و شرط  دوست بدارید، درمقابل ضعف های آنها صبور باشید وخطاها و اهمال كاری هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید كرد

.

6) معنای فداكاری را لمس كنید.

دست بخشش داشته باشید ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال كنید. به افراد بی پناه ، یتیم و فقیر كمك كنید. برای آنهایی كه خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون  آنكه منتی بر آنها نهید تكیه گاهشان باشید. هرچقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد

.

7) افكار خود را بازسازی كنید.

در افكار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری كنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها، استعدادها و مهارت های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هرگونه ترس و تردید غیرمنطقی كه در مورد خود دارید، كنار بگذارید. اگردیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت كه خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.


چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 |
 

آزادی ببخش!...

مهم نیست كه انسان چه اندازه می داند، چه چیز كسب كرده و چگونه پرورش یافته،
 مهم این است
 كه دانسته خود را چگونه بكار می برد، خودش چیست و چه می تواند بكند.



بگذارید هر كس بر مبنای باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته های خود قضاوت كند، نه اینكه شخص طوطی صفت گفته دیگران را بازگو كند.



بسیاری در پیچ و خم یك راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند ما چرا ناتوان از ادامه راهیم؟ به آنها باید گفت می دانی در كجا مانده ای؟ همانجایی كه خود را پرمایه دانسته ای.



ای خداوند
تو که همه‌ی فرشتگانت را در پای آدم به سجده افکندی
اینک نمی‌بینی که بنی
‌آدم را در پای دیوان به خاک سجود افکنده‌اند ؟
آنان را از بند عبودیت بت‌های این قرن -که خود تراشیده‌ایم-
به بندگیِ آزادی بخشِ عبادتِ خویش
آزادی ببخش!...
 



شنبه بیستم خرداد 1391 |
 

گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام....
خسته اش کرده ام!!!.....
خودش هم نمی داند با من چه کند
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت

خودش هزار رنگ است . . .
اینجا زمین است ساعت به وقت انسانیت خواب است.


من ادعا نمی کنم که همیشه به یادآنهایی که دوستشان دارم هستم . اما ادعا می کنم که حتی در لحظاتی هم که به یادشان نیستم دوستشان دارم.( دکتر شریعتی)




 


جمعه نوزدهم خرداد 1391 |
 

تدبر در سوره مبارکه ناس

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 ۱- قل اعوذ برب الناس

1- بگو پناه می برم به پروردگار مردم

 ۲-ملک الناس ۳- اله الناس

۲- مالک مردم۳- معبود و خدای مردم

 ۴-من شر الوسواس الخناس

4- از شر وسوسه گر پنهانکار

۵- الذی یوسوس فی صدور الناس 

5- که در درون سینه انسانها وسوسه می کند

۶-من الجنه والناس

6- خواه از جن یا انس

شیطان !

وای بر شیطان !

شیطانی که برای سجده نکردن بر انسان از درگاه خداوند رانده شد و قسم یاد کرد که تا ابد به نحوی انسان هارا وسوسه خواهد کرد .

پس بیایید به فکر مقابله باشیم ...

(اما چگونه و چطور ؟)

براي مبارزه با وسوسه هاي شديد شيطان و نفس براي انجام گناه از سوره هايي مانند ناس فلق و آيه «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه سميع العليم» استفاده مي كنم اما گاهي اوقات با وجود خواندن اين آيات مرتكب گناه مي شوم......

 

در اين راه چند امر داراى نقش اساسى مى‏باشد:
1- اراده و تصميم جدى براى گام برداشتن در جاده بندگى و اطاعت امر الهى و بى‏توجهى به وسوسه‏هاى شيطان و هوا و هوس‏ها.
2- ياد و ذكر خداوند به معناى وسيع آن كه مهمترين ياد همان انجام واجبات و ترك محرمات است.
3- تماس دايم با خداوند و بندگان برگزيده او از طريق قرائت قرآن و توسلات و خواندن دعاها.
4- ارتباط و تماس و دوستى با كسانى كه بنده خوب خدا مى‏باشند و ديدن و همنشينى با آنها ما را به ياد خوبى‏ها و به ياد خداوند مى‏اندازد.
5- مطالعه كتاب‏هايى كه سطح بينش انسان را نسبت به عالم و جهان آفرينش و مبدأ و معاد بالا ببرد و اصول اعتقادى صحيح و صاف را به انسان بياموزد و او را با معارف و تعاليم دينى بيش از پيش آشنا نمايد، مانند كتاب‏هاى استاد شهيد مطهرى و نيز كتاب‏هاى شيهد آيت‏الله دستغيب شيرازى.
6- انجام كارهاى صالح و خدمت و احترام به پدر و مادر و كسانى كه بر گردن انسان حق دارند، زمينه‏ساز توفيقات بيشتر و انجام اعمال نيك بعدى مى‏باشد.
7- ترك زمينه گناه: اين خود زيرمجموعه‏اى دارد كه مهمترين آن عبارت از است:

كنترل چشم
دقيقا بايد مواظب چشم خود بود كه مبادا به نامحرم و كلاً هر آنچه كه شهوت‏انگيز است، نگاه شود. عن الصادق(ع): «النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة اورثت حسرة طويله؛ نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد».

اميرالمؤمنين على(ع): «ان هذه النفس لامارة بالسوء، فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛ براستى و حقيقت كه اين نفس (انسانى) پيوسته و مرتب به بدى امر مى‏كند در نتيجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى‏كشاند».


 

 

 


چهارشنبه سوم خرداد 1391 |
 

آن گاه که تقدیر واقع نگردید از تدبیر نیز کاری ساخته نیست.

مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.

اساسا <<خوشبختی>> فرزند نامشروع <<حماقت>> است.

 اگر توانستی (( نفهمی)) می توانی خوشبخت باشی !

جامعه دو طبقه دارد: 1:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند 2:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.

چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.

تمام بدبختی های آدم مال این دو کلمه است یکی داشتن و یکی خواستن

چقدر ندانستن ها و نفهمیدن ها که از دانستن ها و فهمیدن ها بهتر است.


یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 |
 

اگر نتوانید ریسک کنید نمی توانید رشد کنید .
اگر نتوانید رشد کنید نمی توانید بهترین باشید .
اگر نتوانید بهترین باشید نمی توانید شاد باشید
و اگر نتوانیید شاد باشید چه چیز دیگری مهم است ؟

 

در بيكرانه زندگي دو چيز افسون مي كند : آبي آسمان را كه مي بيني و مي داني كه نيست ، و خدا را كه نمي بيني و مي داني كه هست



چهارشنبه دهم اسفند 1390 |
 

قرآن (خواندنی) از دکتر شریعتی

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است

و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن

هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه

اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که

این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد

ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و

تبرک و

اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای

فکری و روحی و

اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد

شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند

وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح

ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،

======================

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه

مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده

است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک

نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین

مبدل کرده ام .

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش

کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا

در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا

موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌

آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند

.. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”

احسنت

…! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌

من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،

‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان

که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش

نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان

به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است

که به صلیب جهالت کشیدیم.

 


 

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود.

وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من؛

وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من؛

وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من؛

وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من؛

وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من؛

وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر؛

من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم "

دکترعلی شریعتی


 

من در کشوری زندگی میکنم که زبانش پارسی است،

اما به آن فارسی میگویند!

چون عربی پ ندارد.

    دکتر علی شریعتی


 

عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند

دکتر علی شریعتی


اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمانجستجو نمیکردیم

 

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم

 

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم


هیچ رنجی بدون گنج نبود ...
ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

 

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....
اگر همه ثروت داشتند

 

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم....


اگر عشق نبود
اگر کینه نبود ؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

 

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا

انگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت

دکتر شریعتی



چهارشنبه دهم اسفند 1390 |
 
رها

اسمم رهاست
قصدم از ایجاد این وبلاگ هم نشان دادن دست نوشته هامه و هم اینکه بگم تفکر کار سختی نیست ؟!!
نظر یادتون نره

عضو عادی " مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی"
raha_z_73@yahoo.com

 

موضوعات

دین و جوان

باید دانست !

لبخند

برمودای تو

تازه ها

 

پيوندهاي روزانه

اندیشه ها و آموزه های دینی

آموزه های دینی

لحظه های ابی

دایره

پله پله تا خدا

روز های با تو بودن

دین و دانش

از خلقت تا غیبت

یک قدم مانده تا خدا

ساعت پنج و پنج دقیقه

 

مطالب اخير

پند

آزادی ببخش!...

 

آرشيو مطالب

شهریور 1393

آذر 1391

شهریور 1391

خرداد 1391

اردیبهشت 1391

اسفند 1390

آذر 1390

آبان 1390

شهریور 1390

مرداد 1390

 
 

پيوند ها

جبر و اختیار

مرکز توسعه وبلاگ نویسی دینی

وبلاگ شخصی سعید کسرایی

دریچه

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Design By Payamblog